برای هزارمین بار  چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

 

مهرورزان زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که «تو»یی
بر نیاید دگر آواز از «من»!


ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میلِ دلِ دوست
بپذیریم به جان؛
هر چه جز میل دل او٬
                      بسپاریم به باد!


آه!
باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد:

بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک٬
خنده میزد «شیرین»؛
تیشه می زد «فرهاد»!

نه توان گفت به جانبازی فرهاد: افسوس٬
نه توان کرد ز بی دردیِ «شیرین» فریاد.


کار «شیرین» به جهان شور برانگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد٬ برآوردن میلِ دلِ دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است.


رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین٬
بی نهایت زیباست:
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان٬ چراغان کنی از عشقِ کسی
به امیدش ببری رنج بسی.
تب و تابی بُودت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی!

سینه بی عشق مباد

 

ایرانیان ....؟!!!!!!!!!!  چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

 

اولین مردمانی بودند که آتش را درجهان کشف کردند .

 

اولین مردمانی بودند که اولین ذوب فلزات را آغاز کردند .

 

اولین مردمانی بودند که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند .

 

اولین مردمانی بودند نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند .

 

اولین مردمانی بودند که سکه را در جهان ضرب کردند .

 

اولین مردمانی بودند که مس را کشف کردند .

 

اولین مردمانی بودند که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند .

 

اولین مردمانی بودند که شیشه را کشف کردند و از ان برای منازل استفاده کردند .

 

اولین مردمانی بودند که که به کرویت زمین پی بردند .

 

اوین مردمانی بودند که زغال سنگ را کشف کردند .

 

اولین مردمانی بودند که قاره امریکا را کشف کردند و کریستف کلمب و واسکودوگاما بر اثر

 

خواندن کتاب های ایرانی که در کتابخانه ی واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند ...

 

زیر بارون  چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

 

 

دیدم زیر بارون داره گریه می کنه ازش پرسیدم چرا گریه می کنی

گفت وقتی بارون میاد دلم می گیره

علتش پرسیدم با دلی شکسته گفت

وقتی بارون میاد اسمون سیاه می شه

سیاهی رنگه تاریکیه من از تاریکی می ترسم

با نیشخند گفتم مگه تاریکی ترس داره

یهو زد زیره گریه و با بغض گفت تاریکی ترس داره

چون تو تاریکی هیچ کس نمی بینی

وقتی کسی رو نبینی فکر می کنی تنها یی تنهایی ترس داره

یه کم به حرفاش فکر کردم اون راست می گفت.....


مستی  چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

 

از کرده ی خود مستی!هان؟!
جام سرخ رنگ عیشت،
از خون چندین چون منی،
آکنده است!
کدامین اهریمن فرتوت را فرمان می بری؟
یا که خود،
سرشت کدامین اهریمن پرشقاوتی،
در قالب آدمی؟!
تاریخ،
سرشار از چون تو نابه کارانیست،
که با نیرنگ و پلیدی از هستی بهره می برند،
و آنگاه که بایدشان
دستی از آستین موعودشان برآید،
نا به کارانه به پوزخندی بسنده می کنند..
و بدین سان نفرین ابدی ِ تنی،چندی و یا امتی را بر گرده می کشند...
نفرین هستی،
توشه راهت!
ای هیمه ی دوزخ! ...

 

برداشت صحیح  چاپ
تاریخ : جمعه 31 فروردین ماه سال 1386

 

میگن،
یه مورچه با کرگدن دعواش شد.
کرگدنه حوصله ی جر و بحث نداشت٬ مثل همیشه راهشو کشید و رفت..
فردا تو کتاب تاریخ مورچه ها نوشتند:"مورچه ی قهرمانی کرگدن را فراری داد" ...
!!!

   1      2      3      4      5      6      7      8    >>