آی عشق آی عشق  چاپ
تاریخ : شنبه 30 دی ماه سال 1385

 

   همه لرزش دست و دلم

   از ان بود

   که عشق

   پناهی گردد

   پروازی نه

   گریز گاهی گردد

   آی عشق آی عشق

   چهره ی ابی ات پیدا نیست

   و خنکای مرهمی

   بر شعله ی زخمی

   نه شور شعله

   بر سرمای درون

   آی عشق آی عشق

   چهره ی سرخت پیدا نیست

                                                           شاملو

 

آرزو  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

 

هرگز ارزو نکرده ام

یک ستاره در سراب اسمان شوم

یا چو روح بر گزیدگان

 

هم نشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده ام

با ستاره اشنا نبوده ام


روی خاک ایستاده ام

با تنم که مثل ساقه گیاه

باد و افتاب و اب را

میمکد که زندگی کند


بارور ز میل بارور زدرد

روی خاک ایستاده ام

تا ستاره ها ستایشم کنند

تا نسیم ها نوازشم کنند

 

خیلی سخته....  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

 

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

 

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

 

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

 

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

 

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 

هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

 

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

 

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

 

خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی

 

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

 

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

 

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

 

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

 

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

 

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

 

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

 

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

 

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

 

 

تماشا کن  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

 

چنان دل کندم از دنیا

که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش

که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج میخواهی

تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز

مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

 

 

 

 

 

رهگذار عمر  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

 

رهگذار عمر سیری

در دیاری روشن و تاریک

رهگذار عمر راهی

بر فضایی دور یا نزدیک

کس نمیداند کدامین روز می آید

کس نمیداند کدامین روز میمیرد

چیست این افسانه هستی خدایا چیست

پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست

روزی انسان برده عشق و محبت بود

جز ره مهر و وفا راهی نمی پیمود

 

 

 

   1      2      3      4      5    >>