واسه تو  چاپ
تاریخ : دوشنبه 8 فروردین ماه سال 1384
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
من می خوام دیگه فراموشت کنم
تو بمون با اون غرور لعنتی
قبل رفتنم ولی بزار بگم
خیلی سنگی خیلی بی محبتی
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
بعد از این کاری به من نداشته باش
این روزا روزای تردید منه
نمی خوام مثل همیشه رد بشم
وقت امتحان دل بریدنه
من می خوام تموم خاطراتمو
دستهای حادثه پرپر بکنه
بزار این جدایی همیشگی
دیگه این قصه رو آخر بکنه
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
من می خوام دیگه فراموشت کنم
تو بمون با اون غرور لعنتی
قبل رفتنم ولی بزار بگم
خیلی سنگی خیلی بی محبتی
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
عشق  چاپ
تاریخ : دوشنبه 8 فروردین ماه سال 1384
خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. بسم الله ... شیطان غرور داشت. سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی از گل است. خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم. من چیزی می دانم که تو نمی دانی. شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت. شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست. خدا مهلتش داد؛ اما فت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی، دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهی اش را نمی توانی، حتی تا واپسین روز حیات. شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود؛ و می کوشد بال لیلی را زخمی کند. عمری است که شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است. می خواهد قصه لیلی را به بیراهه بکشد. نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از شیوع لیلی می ترسد.
....شیطان از عشق واهمه دارد
تو بهترین  چاپ
تاریخ : دوشنبه 8 فروردین ماه سال 1384
در این شب بی ماه و گل
ستاره ساز صحنه شو
رخت غزل کش پاره کن
در شعر من برهنه شو
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

بوی تو آرامش آب
بوی تو عطر صد کتاب
بوسه ی جادویی تو
کشف دوباره ی شراب
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

ناخن سرخ دست تو
آی آی آی
باغچه ی تب کرده ی من
کفش تو ساز کولیان
آی آی آی
شال تو جای گم شدن
چشم تو جای امن شب
آی آی آی
به وقت گرگم به هوا
سینه ی پر قصه ی تو
آی آی آی
صدای معدن طلا
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

حرف تو گیلاس درشت
ناز تو ابریشم چین
اسم تو یاد گل یاس
بغض تو لرزش زمین
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو
آزاد شدم  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 4 فروردین ماه سال 1384
منت عاشقی ات به سر من نگذار
منت عاشقی ات به سر من نگذار
بعد از این پای دگر در گذر من نگذار
نه نگاه تو مرا شاد کند بعد از این
نه دل از بودن تو یاد کند بعد از این
باش تا باز مرا روز قیامت بینی
خویش را در غم من غرق ندامت بینی
من رسیدم به دیاری که تو نفرت گویی
باز آید که مرا از در حسرت جویی
نه تمام است برو عشق تو زان خود تو
هر چه مانده است همه مال جهان خود تو
منت عاشقی ات را به سر من نگذار
قدر عمری شده ام از تو عشقت بیزار
می روم تا که به دنیای دگر باز آیم
نیمه ی خویش بجویم و به پرواز آیم
شاید آنجا خبر از درد نباشد بی تو
این همه فاصه ی سرد نباشد بی تو
برو کز بند تو آزاد شدم سهل انگار
منت عاشقی ات را به سر من نگذار
طعنه  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 4 فروردین ماه سال 1384
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی ؟ »
هر چه از عشق بگویم تو همه طعنه زنی

طعنه زن ... باک ندارد دل غمدیده ی من
هر چی باشه من یه مَردم تو هم از جنس زنی !!!

می گی نه ؟ یالا بفرما خل و چل قحطه تو دنیا ؟
که شدی همدم او مردک احمق حسنی ؟

آخه دختر دل من نازکه از برگ گله
حیف من نیست که همش زرتی تو ذوقم می زنی ؟

من همش گل می گم و حرفای خوب خوب می زنم !
تو شدی آیینه ی دق ... می گی خیلی خفنی !

خفنم ؟ باشه قبوله ... به جهنم ... ! به درک !
ولی تو دختر زیبا ... یه کمی بد دهنی !

من چی جوری آخه باید به تو ثابت بکنم ؟
که بابا ... ! خانوم خوشگل ... ! به خدا عشق منی ...

 

   1      2    >>